خداوند مرا سخت گير و آزار دهنده برنينگيخت؛ بلکه مرا آموزگاري آسان گير برانگيخت . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
هانگوگ نامه : گاه نگار روزگار دانشجويي در کره
  • پست الکترونيک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسي بلاگ
  • پارسي يار
  • در ياهو
  • بليط ايران اير


    دوست عزيز ما که کمي بيش از حد استادش را تجويل مي گيرد قصد داشت براي مراسم عروسي به ايران برگردد و دست خانمش را بگيرد و بيايند اينجا زندگيشان را به مبارکي شروع کنند. استاد بي شعور و خسيسش در آخرين باري که با هم صجبت کرده بودند گفته بود که نبايد بروي ايران و الان کار داريم و من به داده نياز دارم و پوب نيست و ...آدم ساده دل هم زود رفته بود پروازش را معلق و نه لغو کرده بود. بعد از کلي بالا و پايين کردن تصميم گرفت برود و با استادش هم حرف آخر را زد و گفت که با دفتر ايران اير در سئول تماس بگير و پروازم را در رفت و برگشت قطعي کن. زنگ زدم خانم مسوولش که کره اي است اول گفت به اين نام کسي رزرو نکرده بعد که شماره رزرو را پيدا کردم گفت من همه پروازها را لغو کرده ام .دوباره از دوستمان نظر خواهي کردم گفت باشد ببين کي دارد همان وقت بليط بگير. اين قضيه مال 2 هفته پيش است. از دفتر هواپيمايي پرسيدم ،گفت تا 18 آگوست اصلا نداريم و دوست ما هم چون در اضطرار بود قيد ايران اير را زد و رفت و دنبال ساير شرکتهاي هوايي که ديد خيلي خيلي براي يک دانشجو گران است. اين بود تا رفتم سئول براي تمديد گذرنامه ام که آن را به وقتش توضيح خواهم داد. در بخش پذيرش سفارت در قفسه اي که بروشورها را براي مراجعه کنندگان مي گذارند چند تايي بروشور ديدم .فکر کردم براي تبليغ ايرانگردي براي کره ايهاست.چند تا براي هم آزمايشگاهيهايم برداشتم.وقتي برگشتم فهميدم تبليغ يک تور ايراني - کره اي است.نوشته بود بليط ايران اير هم موجود است. ديروز زنگ زدم.طرف فکر مي کرد من کره اي هستم و من هم هم . گفت الان از فرودگاه برگشته ام و 4 عصر تماس بگير.گفتم براي دوشنبه بليط مي خواهم واکنشش طوري بود که حتي براي همان ديروز که شبش پرواز بود مي تواند بليط بگيرد.. دوست ما عصر به او زنگ زده بود و وقتي فهميده بود بليط موجود است و بعد خريد قابل لغو کردن نيست و طرف هم از همان دفتر هواپيمايي که نمايندگي ايران اير را دارد مي خواهد بليط بگيرد حسابي داغ کرده بود و کلي آن خانم کره اي را مورد محبت قرار داده بود!
    امروز به سفارت زنگ زده بود و بعد از کلي پاس کاري با معاون سفير آقاي س صحبت کرده بود و ايشان قول داده بود با ريس ايران اير در کره صحبت کند.ديشب هم به او گفتم من که چشمم از سفارت آب نمي خورد. بعدش که دوست ما دوباره با همان تور مسافرتي تماس گرفته بود گفته بود آن خانم کره اي گفته بليط موجود نمي باشد! ديروز بليط بود و امروز نه!
    بيشتر شبه بازار سياه يا چيزي شبيه همان کاري که در ايران مي کنند يعني تور ها بليط را به صورت چارتر در اختيار مي گيرند و بعد با شرايط خودشان به مسافر ناچار مي فروشند و وقتي مسافر با بليط وارد هواپيما مي شود مي بيند که بيشتر صندلي ها خالي است!!!!!!!
    در پرواز کره هم همين وضع است يعني چندان مسافري ندارد مگر چه شود و به قولي "هاي سيزن" خيلي ديگر  "هاي "  باشد  همين نوبت که خودم از ايران بر مي گشتم شايد نصف هواپيما خالي بود و به قول خودشان صندلي هاي ته را قفل کرده بودند هر چند جلو هواپيما هم  خيلي خالي بود !.تازه بيشتر مسافران  2 تور کره اي و ژاپني بودند و ايرانيها تک و توکي بيشتر نبودند که  همه مان در صندلي هاي جلو  راجت 2-3 تايي صندلي گرفته بوديم.
    با اين حساب نمي دانم چطور جا نيست.اولين باري که مي خواستم بيايم به کره هم تابستان بود و اصلا بليط  ايران اير گير نمي آمد و من که مثلا عرق ملي داشتم نمي خواستم امارت بگيرم و هر چه گشتم گفتند بليط نيست و با امارت آمدم .تفاوت قيمت آنچناني هم در 3 سال قبل نداشت شايد 20-40 هزار تومان و تا يادم نرفته  بگويم در طول مسير پرواز از تهران به دوبي هيچ اسمي از خليج فارس روي نقشه  نمايشگرها نبود!!!
    البته در برگشت که با ايران اير پرواز کردم تفاوت کيفيت خدمات دهي به مسافران و صد البته کيفيت هواپيما و تسهيلات داخليش را درک کردم.
    بگذريم. گويا قرار نيست هيچ وقت امور ما بر طبق اصول و نظم باشد و با اين که مسوولان به خوبي به اين گونه موارد واقفند چشم به روي اين کاستي ها و مشکلات مي بندند.
    ادامه دارد...



    سيد جواد ::: سه‏شنبه 8/5/1387::: ساعت 9:38 صبح

    سلام


    گراني نفت و تورم جهاني هم باعث شده است تا کره ايها حسابي در مصرف همه چيز به ويژه حامل هاي انرژي صرفه جويي کنند. گراني هم کمکي خودش را نشان داده است.بگذريم که به طور کلي کمي خسيس تشريف دارند و جانشان به پول بسته است.


    در کشور اعلام شده است ماشينهايي که پلاک آنها به  صفر و عدد فرد ختم مي شود يک روز و زوج ها روز ديگر بيايند بيرون. جلو در موسسه ما هم تابلو گذاشته اند که امورز اين ها و فردا آنها مي توانند براي پارک ماشينشان را تو بياورند.يک کم اجبار مودبانه. قبلا هم اين اجبار بود به صورتي ديگر البته فقط به دليل کمبود جاي پارک ماشين. يک روز که مشکوک به درستي اين خبر بودم همين طوري همه ماشينهاي سر راهم را چک کردم و ديدم به جز?-? تايي در مسير ي???-??? متري همه ماشين هايي که چفت هم پارک شده بودند پلاک فردند .در کل مردم گوش به حرفي هستند و در اين جورد موارد بي سر و صدا به حرف دولتشان گوش مي کنند چون مي دانند به نفع خودشان است کاري هم به بازيهاي سياسي و حزبي و... ندارند. جالب است بدانيد تقريبا بيشتر مردم از اين دولت جديد به ويژه به واسطه سياستهاي بيش از حد خاضعانه اش در برابر آمريکا و حمايت از ثروتمندان کشور متنفرند ولي با همين وجود در اين گونه موارد که منافع ملي حکم مي کنند مي پذيرند هر چند خوششان نيايد.


    دانشگاه ما هم آسانسورها را از طبقه ? يا ? به بالا فعال کرده است و اگر خواستيد به اين طبقات برويد هيچ توقفي ندارد و بايد از پله ها استفاده کرد يا تنبل هاي زرنگ مي روند بالاتر و بعد پايين مي آيند .اين که در اين مورد چطور صرفه جويي مي شود نمي دانم.خنگ تشريف دارم.گويا اين موضوع هم بخشنامه به همه ادارت و سازمانهاي دولتي شده است تا در مصرف انرژي صرفه جويي شود.


     


    با اين حساب فکر مي کنيد اگر ايران بود چه اتفاقي مي افتاد؟



    سيد جواد ::: يکشنبه 6/5/1387::: ساعت 12:5 صبح


    Image and video hosting by TinyPic



    Image and video hosting by TinyPic


    سلام
    يک عصر روز تعطيل با امير آقا مطابق معمول هميشه رفتيم اي مارت شعبه ولپيونگ دنگ.خواستيم دوچرخه ها را  پارک کنيم که اين منظره را ديديم.بد نديدم که عکسي از آن بگيرم. اينجا معمولا کسي دوچرخه يا حتي موتورهاي معمولي را نمي دزدد چون به نسبت ارزش چنداني ندارد. به عبارت ديگر بهترين دوچرخه دست دوم 40000 ون بيشتر نمي شود البته در بهترين حالت و صد البته هيچ مغازه داري با اين قيمت از شما نمي خرد بلکه به شما مي فروشد.شايد افرادي باشند  که دوچرخه را بدزدند.اين مورد ديگر خيلي عجيب است که از جلو فروشگاه که قاعدتا دوربين هم دارد اين طوري آن را برده اند.شايد هم دزدي در کار نبوده است چه مي دانم. در کل اگر قفل به دوچرخه زديد مطمئن نباشيد که آن را نمي برند .شايد يکي اين طوري آن را برد.البته شايد


    سيد جواد ::: يکشنبه 23/4/1387::: ساعت 11:11 عصر

    Image and video hosting by TinyPic

    سلام
    اين عکس را کمي بيشتر از يک سال گذشته در فستيوال غذاي کايست گرفتم.دانشجو هاي مسلمان که در کايست انجمن اسلامي دارند و در دجون و هم يک مرکز اسلامي تاسيس کرده اند در اين روز غذاهاي حلال البته پاکستاني داشتند و کمي هم تبليغ اسلام. اينجا کسي نمي داند اسلام خوردني است يا پوشيدني. به جز عده کمي که اطلاعات خوبي دارند عموما بي اطلاع محضند. کساني که اسلام به گوششان خورده است اول از همه مي پرسند شما 4 زن مي گيريد؟ بگذريم که بيشتر نتيجه ضد تبليغ اين کشيش ها و آخوندهاي مسيحي اينجاست. کسي بپرسد شما به اسلام چکار داريد؟اگر مرديد دين خودتان را تبليغ کنيد.من همسايه کليساي پرزبيترين هستم. بيشتر فکر مي کنم اينجا کلاس رقص و موسيقي است تا محل عبادت. مثلا از آن متعصب هاي مسيحي هم هستند. بگذريم.
    آن شب در سمت مخالف عکس که ديده نمي شود سن بود و رقص و موسيقي با صداي کر کننده و برنامه هاي لوس کره اي که تا بعد از نيمه شب هم مشغول بودند و اين طرف ديگر هم انواع غرفه هاي دانشجويي و ارايه خوراک. يک بالني را هم از اکسپو پارک آورده بودند و هي بادش مي کردند و چند نفري را بالا مي بردند و و باز پايين مي آمدند .البته با يک طناب  بالن را به زمين محکم کرده بودند و چه صفي هم براي سوار شدن درست شده بود! آخر رايگان بود. من هم که دوربين به دست هميشه اين جور جاها هستم  سعي بسيار کردم درست در لحظه کوتاهي که مشعل روشن مي شد از بالن عکس بگيرم.خداييش قشنگ است. فقط نمي دانم  چطور عکس اين دوست تاجيک ما و رفيق کره ايش در زمينه تصوير هست.آخر کنارم بودند نه جلوي دوربين.شايد مال سرعت پايين شاتر و حرکت آنها به سمت جلو بوده که در نهايت رو به دوربين توي کادر ديده مي شود..دوربينش هم کانون پاورشات آ 700 بود.الان ديگر نه دوربين دارم و نه هندي کم..دعا کنيد يک پولي از بابت مقاله اي چيزي گيرم بيايد  بتوانم يک دوربين خوب بگيرم.اگر نه در آينده همان عکس هاي دوربين گوشي همراه بيشتر  نخواهد بود.همان کيفيت  پايين  عکس هاي قبلي را مي گويم.
    آن چراغ هاي روشن هم مال آپارتمانهاي محله وول پيونگ دنگ است که در مقابل کايست البته آن طرف ديگر رودخانه است. دنگ ( به ضم د) به معناي محله و جا و مکان است و همه مجتمع ها و محله ها بعد اسمشان دنگ مي آيد.البته يک دنگ شامل آپارتمان ها ( آپات) و ساختمانهاي 2-3 طبقه است که بيلا (شايد اصلش ويلاست) ناميده مي شوند. بيلاها داراي تک اتاقي ، 2 اتاقي و بيشتر هستند ولي رايجش تک اتاقي (وان روم) است.که براي مجردها ،دانشجوها يا کساني که براي کار و ايام کاري هفته در يک شهر ديگر به سر مي برند مناسب است  و من هم در يک از آنها هستم..


    سيد جواد ::: يکشنبه 23/4/1387::: ساعت 11:8 عصر

    Image and video hosting by TinyPic


    Image and video hosting by TinyPic


    Image and video hosting by TinyPic


    Image and video hosting by TinyPic

    يک روز بهاري که البته روز خوشايندي هم برايم نبود اين عکس را گرفتم.براي کار بانکي به دانشگاه آمده بودم و بعد از يک روز بدو بدو داشتم براي ناهار برمي گشتم به اتاقم که خسرو را سر راه ديدم و اينجا نشستيم و کلي حرف زديم طوري که از ساعت ناهار يادمان رفت و اين که خانمش اتاق منتظرش است و من هم بايد برگردم آزمايشگاه سر کارم. آقا خسرو ي ما دانشجوي دکتري رياضي اينجاست.به قول او ما زيست شناسي ها خيلي کار مي کنيم يعني تقريبا معدن چي هستيم.اوايل که اين مدل کار کردن و درس خواندن برايش تازگي داشت به ما معدن چي مي گفت و آزمايشگاه هم معدن.يک بار آمد آزمايشگاه بعدش پشيمان شد.با اين همه بو و مواد شيميايي و سر و صداي دستگاهها و...مي گفت من حاضر نيستم با اين پولي که به شما مي دهند بيايم اين کارها را بکنم.خداييش هم راست مي گويد.زيست شناس ها ازهمه بيشتر کار مي کنند آخر سر سود نتايج آنها را ديگر رشته ها مي برند.
    تا يادم نرفته است بگويم اينها هيچ کدام شکوفه گيلاس نيستند وفقط در آن فصل گرفته شده اند.اگر اشتباه نکنم زرد آلو هستند.جالب اين است با اين همه شکوفه درختانش هيچ ميوه به در به خوري ندارد و به ندرت مي شود زردآلويي روي درخت ديد البته اگر قابل خوردن باشد.چون بسيار زبر و بي مزه است. شکوفهاي گيلاسش هم در حقيقت نوعي آلبالو است که تلخ است و خوردني هم نيست.  شکوفه هاي گيلاس در کره بات گت ناميده مي شود و در ژاپن ساکورا.


    سيد جواد ::: يکشنبه 16/4/1387::: ساعت 10:16 عصر

    >> بازديدهاي وبلاگ <<
    بازديد امروز: 1
    بازديد ديروز: 11
    کل بازديد :4086

    follow undefined at http://twitter.com

    >>اوقات شرعي <<

    >> درباره خودم <<
    هانگوگ نامه : گاه نگار روزگار دانشجويي در کره
    سيد جواد[77]
    گاه نوشت من از دوران دانشجويي در کره جنوبي

    >> پيوندهاي روزانه <<

    >> موضوعات وبلاگ <<

    >>لوگوي وبلاگ من<<
    هانگوگ نامه : گاه نگار روزگار دانشجويي در کره

    >>لينک دوستان<<

    >>لوگوي دوستان<<
    نغمه هاي بندگي (منتخب)
    >>آرشيو شده ها<<

    >>جستجو در وبلاگ<<
    جستجو:

    follow undefined at http://twitter.com

    >>اشتراک در خبرنامه<<

    نام:

    ايميل:

     

    >>طراح قالب<<